قهرمان ميرزا عين السلطنه
1108
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بين مشق توپها زمين نمىماند تا بعد انشاء الله تعالى نواقص صورت بگيرد . توپخانهء قزاق هم مشق كرد خيلى خيلى تند و خوب كه از آن بهتر ممكن نيست . بعد شاه فرمانفرما را احضار فرموده مقرر شد نشان و حمايل را زيب پيكر شجاعت ايشان بكنند . حاجى امين السلطنه قهوه سينى نقره آورده يك رشته حمايل آبى و يك قطعه تمثال مبارك را ، تمثال را امين السلطنه به گردن فرمانفرما آويخت . حكيم الملك و امير بهادر جنگ از جلوى شاه دويده هريك يك سر حمايل را گرفته هركدام مىگفتند دست من خوب است . آخر امير بهادر سبقت گرفت . يك مرتبه هركه پشتسر شاه ايستاده بود دور فرمانفرما جمع شده تبريك مىگفتند . همينقدر مىنويسم كه شاه تا ده دقيقه تنها ايستاده بود . تمام گرد فرمانفرما جمع بودند . بعد شاه روى صندلى نشسته آفتاب گرم بود ، چتر و آفتابگردان هم نداشتند . فرمانفرما سوار شده بناى دفيله شد . باز شاه فرمودند اين دفعه خودم مشق خواهم داد . سالار الدوله و ركن السلطنه هم هريك جلوى دسته بودند . به حالت خوشى از حضور گذشتند . پسرهاى شاه هيچكدام نبودند . شعاع السلطنه كه قهر است و مىگويند صرع گرفته . سالار الدوله هم با فرمانفرما ميانه ندارد . عليقلى خان سردار اسعد سوارهء بختيارى و طالش هم گذشت . حاجى عليقلى خان سركردهء بختيارى با شمشير سلام داده فرمانفرما به شاه عرض كرد ملاحظه فرمائيد چقدر در اين مدت كم زحمت كشيدهام كه حاجى عليقلى خان هم سلام با شمشير ياد گرفته . رويش به شاه باز است و هرچه بخواهد مىگويد . خيلى هم بلند حرف مىزد . از شدت تاختوتاز ته حمايلش افتاده بود . قشون و مزدورى يك ساعت و نيم به غروب مانده دفيله تمام شد . شاه كالسكه نشسته به دوشان تپه رفتند . پسفردا از آنجا به جاجرود [ مىروند ] و هفت شب توقف خواهد بود . تا يك ساعت و نيم به غروب مانده اين سرباز و توپچى و سوار گرسنه و تشنه بودند ، از عملگى و كسب هم بازمانده . نه ناهار خوردند ، نه شام خواهند داشت . بدى قشون ما همين فقره است . امروز يقينا نصف بنائى شهر خوابيده و عمله نداشت . تمام اين قشون روزها مزدورى و كاسبى مىكنند . اگر يك روز نروند گرسنه هستند . چه با ماهى هفت هزار آن هم چهار ماه چهار ماه نرسد زندگانى ممكن نيست . اگر اين قشون از بابت خوراك و